هر کسی که امروزه از دنیا میرود مجموعهای از دادهها به جا میگذارد که نمیدانیم با آنها چه باید کرد
یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۴۳
لسآنجلس ریویو آو بوکس، هومن برکات| چند ماه پیش، بدجوری وحشت کردم. سرم توی گوشی هوشمندم بود و داشتم صحبتهای قدیمی خودم و یکی از دوستانم را که یک سال پیش در تصادف از دنیا رفته بود دوباره میخواندم که ناگهان، صفحه تغییر کرد و دوستم «آنلاین» شد.
جایگاهِ حقوقی و اخلاقیِ آواتارِ دیجیتالِ هر فرد و دادههای انباشتهشدۀ او چیست؟ آیا صرفاً شبیه به هر نوع مالکیت دیگری است یا در دستۀ ویژۀ خودش جا میگیرد؟ در سال ۲۰۱۸، دادگاه قضایی فدرال آلمان حکم داد که والدین دختر ۱۵سالهای که زیر قطار رفته و کشته شده بود، طبق قانون وراثت، به حساب فیسبوک او دسترسی داشته باشند.
بهطور شهودی درست به نظر میرسد، مخصوصاً در شرایط آن پروندۀ خاص. اما دسترسی صرف به حساب کاربری یک چیز و استفاده از آن برای گذاشتنِ محتوای جدید به نام فردِ مرده چیز دیگری است. طی سالها، چند نمونۀ پرسروصدا وجود داشته که والدین کنترل حساب فرزند مردهشان را به دست گرفته و با آن پست گذاشتهاند، که فیسبوک وارد عمل شده و حساب را بسته است.
تا ژوئن ۲۰۱۹، حدود ۵۰ میلیون کاربرِ مُرده در فیسبوک وجود داشت و پیشبینی میشود طی زمانی نهچندان دور، تعداد کاربران مرده از کاربران زنده پیشی بگیرد؛ و هر روزی که میگذرد، این پلتفرم بهطرز اجتنابناپذیری به کشتی بزرگی از ارواح تبدیل میشود.
سیستو، در عین تصدیق دوراهیهای حقوقی و اخلاقی ناشی از دیجیتالسازی فرایند عزاداری، دربارۀ اثرات اجتماعی بلندمدت آن نسبتاً خوشبین است. او مینویسد حالا که مرگ «دیجیتال شده است، کشف مجدد بُعد همگانی آن را» به کمک شرکتهای مختلفی «تجربه میکنیم» که تخصصشان «خدمات حفظ خاطرات دیجیتال است». سایتهایی مثل الیسوِی شبیه صفحۀ یادبود فیسبوک هستند: کاربران تصاویر و ویدئوهایی از عزیزانشان را همراه با تسلیتها و خاطراتشان بارگذاری میکنند.
تلاشها برای اینکه مردهها بتوانند به «نامیرایی دیجیتال» برسند -از طریق رباتهای اینترنتی، هولوگرام و «بدلهای» دیجیتال- همگی روی هم سودمندی چندانی نداشتهاند. این تکنولوژیها با ترفندهای پیچیدهای عمل میکنند و از دادههای دیجیتالِ ازقبل موجود استفاده میکنند.
هر کاربر لازم است به حدود ۵۰۰ سؤال دربارۀ شخصیتش جواب بدهد. بعد جوابها پردازش میشوند تا پروفایل روانی دقیقی از هر کاربر تولید شود. نتیجۀ نهایی یک آواتار متحرک الکترونیکی است که از ترکیبکنندۀ صدا استفاده میکند تا بعضی از اتفاقهای کلیدی زندگی کاربر را توصیف کند. این آواتار با بقیۀ آدمهای مرده و زندهای ربط داده میشود که به کاوش آیندۀ تکنولوژی و ارتقای کیفیت زندگی علاقهمند هستند. این آواتارها که مجهز به حالات چهرۀ کاربر هستند، بعد از مرگ هر فرد، ابتدا با نزدیکانِ او تعامل میکنند و به اولین اصل نامیرایی دیجیتال تجسم میبخشند: چیزی که مهم است کمال خودِ ذهنی شماست که میتواند و باید به بدن تکنولوژیکی منتقل شود که ارتقایش داده و به ارزش آن میافزاید.
هرچقدر هم که این شبهموجودات از نظر تکنولوژیک پیشرفته و شبیه به انسانها باشند، فقط میتوانند به اندازۀ اطلاعات بازیابیشدهای که از آن ساخته شدهاند خوب باشند، پس «واقعیت صرفاً به تلاشی دربارۀ داستانسرایی و بازتعریف تخیلی تبدیل میشود». چیزی که انسان را
متمایز میکند اساساً وجود نخواهد داشت. سیستو اصرار میورزد که «انسان سیستم بستهای نیست، سیستمی که مشروط به خودمختاری کامل منطق رویهای، با مدلهای شماتیک و اصولی بر اساس یک سازوکار سفتوسختِ علت و معلولی کار کند».
معاشرت پیشنهادی با چنین چیزی به احتمال زیاد میتواند برای افرادی که با غم دستوپنجه نرم میکنند تسلیبخش باشد؛ و در سطح اجتماعی، شاید آثار تنهایی بلندمدت را در جمعیت سالمند کاهش دهد. شاید تصادفی نیست که هم رپلیکا و هم ایترنی. میریشه در فقدانهای شخصی دارند: بنیانگذار رپلیکا، یوجینیا کویدا، بعد از اینکه دوستی صمیمی را در تصادف ماشین از دست داد، یک چترباتِ ابتدایی ساخت؛ و جیمز ولاهوس، مؤسس ایترنی.
دانشپژوه ادبی، کتلین فیتزپاتریک، سال ۲۰۱۱ در کتابی با عنوان کهنگی برنامهریزیشده۱ اظهار کرد که دیجیتالسازی زندگی ادبیْ ما را به فرهنگ قهوهخانهای داستانسرایی برمیگرداند که پیش از ظهور چاپ و نسخ خطی وجود داشت. اینجا سیستو هم استدلالی مشابه دربارۀ ماتم دارد: «اینترنت موقعیتی برایمان فراهم میکند تا فرایند عزاداری را به بستری اشتراکی و حفاظتشده برگردانیم» و جنبهای همگانی را زنده کنیم که «در قرن بیستم با انزوای فزایندۀ بیماران لاعلاج در بیمارستان، مردهها در قبرستانها [..]و عزاداران حبسشده در خانههایشان از دست رفته بود». سنگ قبرهایی با کیوآرکد که بیشازپیش در آمریکا محبوب میشوند گامی کوچک در این مسیر به شمار میروند: این سنگ قبرها برای کاربران امکانی فراهم میکنند تا، با اسکن بارکدی روی سنگ قبر، به آرشیو دیجیتال سازمانیافتهای از خاطرات عزیزانشان -شرح حال آنلاین، ویدئوها و عکسها- روی تلفنهای هوشمندشان دسترسی داشته باشند.
سیستو فکر میکند چنین نوآوریهایی میتوانند، با شکستن دیوارهای حریم خصوصی، کمکمان کنند تا بر تابویی که پیرامون خودِ مرگ کشیدهایم غلبه کنیم. او به واژۀ رمانتیک آلمانیِ ولتزیل۲ – «روح جهان» – استناد میکند تا مفهوم ذهنیتِ همگانی را بیان کند: «ما در حال تجربۀ نوعی تغییر از هویت فردی به هویت میان ذهنی یا بههممتصل هستیم». این ایده که مُرده شاید با ما زندگی کند نه بهشکل رباتهای ترسناک، بلکه بهشکل یک جعبه خاطرات گستردۀ منبعباز، یادآور آرمانشهرگرایی متافیزیکی فیلسوف قرننوزدهمی، گوستاو تئودور فچنر، است.
درحالیکه وقتگذرانی با ابوالهولهایِ ساختهشده با جعلِ عمیق۴ شاید چندان برایمان کارساز نباشد، ممکن است بقیۀ نوآوریهای دیجیتال، در بلندمدت، رابطهمان را با مرگ و غم بهشکل مثبتی از نو بسازند. روزنامهنگاری به نام جردن اریکا وبر، در مستند جدیدش برای بیبیسی، با آدمهای عزاداری مصاحبه کرد که برای یادبود عزیزانشان آنها را بهشکل بازیهای ویدئویی درآورده بودند، روشی که ظاهراً مزایای درمانی داشته است. میتوانیم انتظار داشته باشیم در سالهای پیش رو شاهد تعداد بیشتری از این مدل کارها باشیم. خیلیهایمان از روی غریزه به دستکاری اصول اجتماعی دیرینه دربارۀ مرگ ایراد میگیریم، اما دلایل زیادی وجود دارد که ذهنی پذیرا داشته باشیم.
هشداری کوچک، اما مهم برای این خوشبینیِ احتمالی مربوط به پایداری بلندمدت سیستمهای داده است که، همانطور که سیستو بهدرستی اشاره میکند، با سرعت بیوقفۀ تغییر تکنولوژیک، استعداد آن را دارند که از دور خارج شوند. قالبی که امروز به نظر دائمی میرسد شاید طی چند نسل غیرقابلاستفاده شود. اگر میخواهید حرفی واقعاً و حقیقتاً باقی بماند، هیچچیز حریف قلم و کاغذ نمیشود.
اطلاعات کتابشناختی:
Sisto, Davide. Online Afterlives: Immortality, Memory, and Grief in Digital Culture. MIT Press, ۲۰۲۰
پینوشتها:
• این مطلب را هومن برکات نوشته و در تاریخ ۱۴ ژانویۀ ۲۰۲۱ با عنوان «Digital Immortality» در وبسایت لسآنجلس ریویو آو بوکس منتشر شده است؛ و برای نخستین بار با عنوان «آیا در دوران دیجیتال مردهها میتوانند به آرامش برسند؟» در نوزدهمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ میترا دانشور منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ۲۴ مرداد ۱۴۰۰با همان عنوان منتشر کرده است.
•• هومن برکات (Houman Barekat) نویسنده و منتقد کتاب و مؤسس وبسایتِ مرور کتاب ریویو۳۱ است. زمینۀ کار او ادبیات علمی-تخیلی، تکنولوژی و فرهنگ دیجیتال است. نوشتههای او در گاردین، ساندی تایمز، آیریش تایمز و دیگر مطبوعات به انتشار رسیده است.
[۱]Planned Obsolescence
[۲]Weltseele
[۳]Little Book of Life After Death







ثبت دیدگاه